

لگد میزنم بهورودی این در
قفلی که بستهای بهخودت
باز میشود و
غریبهها بهراه میافتند
قهوه که میخورم دلشوره میگیرم
دلشوره که میگیرم
زمین زلزله خیزت
شباهتی بهکلیجای من دارد و مدام
رگبهرگ میشوی در من
حرکت کن !
لگد میزنم بههر چیز بستهای
یا ماهی هلال توی قلب زمین !
یا قلبی که میزند توی گوش من !
یا کوه !
که یک روز دهان باز میکند
قهوه که میخورم
دلشوره میگیرم
غریبهها بهراه میافتند توی رگهایم
حرکت کن !
یا رگ !
که گاهی راهروی قدمهای تو میشود
گاهی محل کسب و کار
توقف بیجای من
بهقیمت تمام زندگیام بود.

به گردنبندی که توی گردنم انداخته اند
دیگر آویزان نشو
پنجره ها را گِل بگیر
مبادا دوباره عاشقم کنند
صدایم را گِل بگیر
چشم هایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه
لباس مخصوصم را به تن کنم
این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود
می خواستم بروم
از تو
از این خانه
نمی خواستم برای عروسک هایم پدری کنی
مادر !
وسواس عجیبی گرفته ام
در شانه کردن موهام
فر شده اند و خاکستری
متوقفم نکن
این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود
لب هایم را از پشت بام فراری بده
لرزش صدایم را از پشت بام فراری بده
قلبم را از پشت بام فراری بده
چشم هایم را
بگذار همیشه باز بمانند و سیاه
به گردنبندی که توی گردنم انداخته اند
دوباره آویزان می شوی
دوباره
آبشارهای مخفی به چشم هایت می آیند
صخره های وحشی به اندامت
چیزی میان دست هات و
لرزش صدایم
رد و بدل می شود
نه
متوقفم نکن
لباس مخصوصم را به تن کرده ام
همان که روی منجوق های براقش وقت صلح
فرمان شلیک می دادی
این جنگ
آخرین تلاش من
برای زنده ماندن
خواهد بود .
سوت كشتي درياي مرا زخمي كرد
و اين تازه شروع بازي بود ....كاپيتان!
حالا از من
فقط موهاي خيسم را به جا ميآوري
و ساعت شماطهداري كه زنگ نميزد و ميلرزيد
ميلرزيد با نهنگها و والها
ميلرزيد با صخرهها و آبها
مي لرزيد با شانههاش و دستهاش
رقاصهاي بدوي
روي عرشه من بودم .... كاپيتان!
اين جنين مرده را از من بيرون بيار
بوي يك زندگي قديمي ميتركد توي دلم
و خيس ميكند
تمام خشكيام را
اين جا پيچ خطرتاكي است .... برگرد!
اين شال گرم خاكستري براي تو بود
تا زندگي مرا دور خودت بپيچي
جهان سردتر شده
گند زدي كاپيتان!
دستور بده هالهاي نامرئي دور سرم بكشند
و مرا به پست خودم برگردانند
و بادبان ها را از پوست دامنم بالا ببرند
دستور بده ! ... برگرد!
دستور بده ! ...برگرد!
دستور بده! ... لنگر نيانداز!
پهلو بگيري ... دريا را به آتش ميكشم
با يك زخم كهنه
اين بازي هنوز ادامه دارد
به نقش خود ادامه بده ... كاپيتان!