تبليغاتX
کلیجا
سه شنبه سی ام مهر 1387
نشر ثالث منتشر کرد : سومین مجموعه شعر روجا چمنکار

این مجموعه در ابتدا قرار بود با نام "لب هایم را از پشت بام فراری بده" منتشر شود که به دلیل عدم مجوز نشر ارشاد به این نام، با عنوان "با خودم حرف می زنم" و شامل 21 شعر به بازار کتاب عرضه شده است.

                                               اینجا بیشتر بخوانیم



+ روجا
یکشنبه شانزدهم دی 1386
ماه افتاد توی دامنم
   
با خودم حرف می زنم

با تکه های خودم حرف می زنم
با تکه تکه های خودم حرف می زنم
رابطه مجهول و
دستم دور بازوی تو حلقه
این رقص اما ، به انتهای خود نمی رسد
من ، کم رنگ
تو ، نامرئی
رابطه مجهول و
نفسهات روی نفسهایم بُر که می خورد
دردی قلقلکم می دهد .

تکه ها را تکرار می کنم
تکه تکه ها را تکرار می کنم
غربت ، نه عطر تند ادویه داشت
نه طعم به هم فشرده خرما ، در بسته های غیر طبیعی
غربت ، فقط مرا به شب
شب ، وارد معرکه رگ می زند
و رد خون
پاک نمی شود از این همه آسمان و تیرگی .

تکه حرف می زنم
تکه تکه حرف می زنم
خوابِ این همه کارتن
گوشه ی خیابان های سرد تهران ، پاره که شد
ماه افتاد توی دامنم و
آب از سرم گذشت .

                

+ روجا
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
قهوه که می‌خورم دلشوره می‌گیرم

لگد می‌زنم به‌ورودی این در
قفلی که بسته‌ای به‌خودت
باز می‌شود و
غریبه‌ها به‌راه می‌افتند

قهوه که می‌خورم دلشوره می‌گیرم
دلشوره که می‌گیرم
زمین زلزله خیزت
شباهتی به‌کلیجای من دارد و مدام
رگ‌به‌رگ می‌شوی در من
حرکت کن !

لگد می‌زنم به‌هر چیز بسته‌ای

یا ماهی هلال توی قلب زمین !
یا قلبی که می‌زند توی گوش من !
یا کوه !
که یک روز دهان باز می‌کند
قهوه که می‌خورم
دلشوره می‌گیرم
غریبه‌ها به‌راه می‌افتند توی رگ‌هایم
حرکت کن !

یا رگ !
که گاهی راهروی قدم‌های تو می‌شود
گاهی محل کسب و کار
توقف بی‌جای من
به‌قیمت تمام زندگی‌ام بود.

+ روجا
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
آبشارهای مخفی به چشم هایت می آیند

به گردنبندی که توی گردنم انداخته اند

دیگر آویزان نشو

پنجره ها را گِل بگیر

مبادا دوباره عاشقم کنند

صدایم را گِل بگیر

چشم هایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه

 

لباس مخصوصم را به تن کنم

این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود

می خواستم بروم

از تو

از این خانه

نمی خواستم برای عروسک هایم پدری کنی

مادر !

وسواس عجیبی گرفته ام

در شانه کردن موهام

فر شده اند و خاکستری

 

متوقفم نکن

این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود

لب هایم را از پشت بام فراری بده

لرزش صدایم را از پشت بام فراری بده

قلبم را از پشت بام فراری بده

چشم هایم را

بگذار همیشه باز بمانند و سیاه

 

به گردنبندی که توی گردنم انداخته اند

دوباره آویزان می شوی

دوباره

آبشارهای مخفی به چشم هایت می آیند

صخره های وحشی به اندامت

چیزی میان دست هات و

لرزش صدایم

رد و بدل می شود

نه

متوقفم نکن

لباس مخصوصم را به تن کرده ام

همان که روی منجوق های براقش وقت صلح

فرمان شلیک می دادی

این جنگ

آخرین تلاش من

برای زنده ماندن

خواهد بود .

+ روجا
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
سوت كشتي درياي مرا زخمي كرد

سوت كشتي درياي مرا زخمي كرد
و اين تازه شروع بازي بود ....كاپيتان!
حالا از من
فقط موهاي خيسم را به جا مي‌آوري
و ساعت شماطه‌داري كه زنگ نمي‌زد و مي‌لرزيد
مي‌لرزيد با نهنگ‌ها و وال‌ها
مي‌لرزيد با صخره‌ها و آب‌ها
مي لرزيد با شانه‌ها‌ش و دست‌هاش
رقاصه‌اي بدوي
روي عرشه من بودم .... كاپيتان!


اين جنين مرده را از من بيرون بيار
بوي يك زندگي قديمي مي‌تركد توي دلم
و خيس مي‌كند
تمام خشكي‌ام را
اين جا پيچ خطرتاكي است .... برگرد!
اين شال گرم خاكستري براي تو بود
تا زندگي مرا دور خودت بپيچي
جهان سرد‌تر شده
گند زدي كاپيتان!
دستور بده هاله‌اي نامرئي دور سرم بكشند
و مرا به پست خودم برگردانند
و بادبان ها را از پوست دامنم بالا ببرند
دستور بده ! ... برگرد!
دستور بده ! ...برگرد!
دستور بده! ... لنگر نيانداز!
پهلو بگيري ... دريا را به آتش مي‌كشم
با يك زخم كهنه
اين بازي هنوز ادامه دارد
به نقش خود ادامه بده ... كاپيتان!

+ روجا